تماشاگر آوار
سقفِ این خانه دگر تکیهگهِ آوار است
بغضِ من در پسِ این پنجرهها بیدار است
آرزو در قفسِ سینه به زنجیرِ جنون
بهترین مژده به عشاق، طناب دار است
هر کسی بر سر ویرانهی خود میگرید
عشق در چشمِ هوسباز، همان ابزار است
نسخهیِ درد نویسد طبیبی که خودش
سالها در تبِ این حادثهها بیمار است
سایههائی به تماشا، که خود سایه شدم
سهم من از همهی آینهها، دیوار است
نقشِ من بود کمی خنده و باقی، اندوه
گریه در نقشِ کمدی، چهقَدَر دشوار است
خستهام از نَفَسِ ممتد و بیحاصلِ خویش
آخرین خطِ غزل، مرگ بر این افکار است
ملیحه ایزد
۴۰۵/۰۵/۲۷
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 6:53 توسط ملیحه ایزد